هوای بارونی
باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست ...
سلام به همه اونایی که مثل خودم تنهان و بعدش سلام به اونایی که تنها نیستن و سلام به اونایی که از این دو حالت مستثنی هستند خوبید دوستای گلم ؟ خوشید مهربونا ؟ زندگیتون آرومه ؟ دلاتون عاشقه ؟ لباتون خندونه ؟ من همه جا میگمو میخندم ولی اینجا تنها جاییه که اشکامو توی خودش میگیره . نمیدونم چرا ولی واقعادوروبرم خیلی خیلی شلوغه ها ولی خیلی خیلی تنهام ببخشید خب چیکار کنم خدا جونی میدونی که فقط تورو دارم ؟!؟ میدونی که خیلی خیلی دوست دارم ؟!؟ میدونی که برام خیلی خیلی عزیزی مهربونم ؟!؟ میدونی که دلم بی تابت شده ؟!؟ گاهی فکر میکنی کهبین این همه شلوغی حداقل یه نفر هست که میتونی باهاش حرف بزنی ولی اون یه نفرم نداری بعضی وقتا بعضیا خیلی تلاش میکنن که باشن ولی تو اعتماد نداری بعضی وقتا داد میزنی که میخوای با یکی حرف بزنی و اون اروم میگه هیس نمیخوام بشنوم . ولی درست وقتی که دل همه اونا میگیره و میخوان با یکی حرف بزنن مستقیم نشونه تورو میگیرن و میان پیشت . و تو بازهم مثل همیشه همه وجودتو دوتا گوش واسه شنیدن میکنی و به حرفاشون گوش میدی ... خدایا بازم شکرت که اگه آدمات واسه من گوش نمیشن هیچوقت ولی یه زبون هستن همیشه خدیا بازم شکرت که اگه آدمان واسه من گوش نمیشن هیچوقت ولی خودت همیشه سرتاپاگوش و زبونی واسه من خیلی زیاد دوست دارم قربونت برم مرسی بخاطر همه چیز بیشتر از قبل بغلم کن . بیشتر از قبل نازم کن بوسم کن لوسم کن . من اینطوریم خودت منو اینطوری آفریدی پس محکمتر از قبل توی اغوشت فشارم بده بذار گرمای وجودتو راحتتر احساس کنم بذار سرم بیشتر روی شونه هات فشرده شه . بذار اشکام اروم بریزه روی شونه هات . فدام مهربونیت اروم نازم کنو ارومم کن مرسی خداجونی خیلی دوست دارم یا علی سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بچه ها انقدر خوشحالم که حد نداره !!! بالاخره بعد از ۳ ماه اشک و غمو غصه خوردن و بغض و هق هق ، همه چی درست شد خدایا شکرت مرسی خداجونی مرسی عزیز دلم مرسی مهربونم . دوباره عزیزترین کسم پیشمه . دوریت برام خیلی خیلی سخت بود . خدایا مواظبش باش . دوستای گلم اومدم که شادیمم باهاتون تقسیم کنم . بهترین روزو دارم امروز . خب دیگه برم سراغ درسم . مواظب خودتونو دلتونو شونه هاتونو عزیزاتون باشید . یا علی در پناه خدای مهربون پ.ن : دلم چقدر بد میگیره . چقدر بد بارونی میشه . چقدر بد تنگ میشه . خدا شکرت که هستی ... ياد سهراب بخير! سلام خدا سلام دنیا سلام آدمکای سنگی سلام دلای سنگی خوبید ؟ من ؟ من عالیم ! بهتر از این اصلا امکان نداره ! بهتر از این دیگه چی ؟ که ۴ روز و ۴ شب فقط دارم میبارمو هیشکی نمیبینه ! بهتر از این دیگه چی ؟ که نمیتونم جلوی اشکامو بگیرم ... وای خدا چرا یه عالمه اتفاق با هم ؟ چرا همه چیزو توی این هفته داری بهم نشون میدی ؟ یکی یکی !!! من که توانائیشو ندارم که ... میبینی که چقدر بی جنبم ... میبینی که چقدر ضعیفم ... ولی شکرت الهی قربونت برم خداجونی شکرت که اگه هیشکیو ندارم تورو دارم ... مرسی فدات شم خدا آرومم کن ... میدونم بدم ولی تو که خوبی تو آرومم کن ... مرسی من مهشید همین جا در حضور همه ی شما رسما اعلام میکنم عاشق لیــــــلی شدم اگه اگه یه وقت دیگه از من تو وبلاگ لیلی کامنتی ندیدین بدونین لیلی منو کشته بدو بیا جشن تولد لیلی جون حکایت آخرشو بخونین اینم لینک تولدش لینک وبلاگ تولد لیلی جون من برم تا لیلی نیومد منو نکشت لیلی نوشت : البته ۴ بهمن تولدمه .... اجی جونم الهی قربونت برم عسیسم مرسی بوی شوم امتحان آید همی/ یاد صفر مهربان آید همی/ ما زتعلیم و تعلم خسته ایم/ دل به امید تقلب بسته ایم/ ما برای کسب مدرک آمدیم/ نی برای درک مطلب آمدیم /. ایام سوگواری امتحانات بر عموم دانشجویان تسلیت باد. آقاها و خانومها لطفا برای من دعا کنید ... از من سرخوشتر خودم قبلا میگفتن پسرا خیلی خوشحالن اصلا تا آخر ترم بروی خودشون نمیارن که باید جزوه بنویسن اما یهو آخر ترم و امتحانات مجبورشون میکرد که از اینو از اون جزوه بگیرن از این به بعد باید بگید یه لیلایی هست که علاوه بر اینکه کلاساشو یکی در میون میره ، جزوه نمی نویسه ، تو طول ترم درس نمیخونه اصلا ، نزدیک امتحانات زحمت اینم که از یکی جزوه بگیره و واسه شب امتحان یه چیزی واسه خوندن داشته باشه به خودش نمیده ... !!! این زندگیِ من دارم ... ؟؟؟ دانشجوام دانشجوهای قدیم بعد هی به بچه های بیچاره میگم درس بخونید اونام فکر میکنن که من خیلی بچه درس خونم هی میگن شما که خودتون بچه درسخونید... تو دلم انقدر به خودم میخندیدم ... !!! اولین امتحان به پایان رسید ببینیم چی میشه بعدیش میخوام اینجا بنویسم ببینم چی میشه تاثیری داره واسه خوندن یا نه ؟ امروز ۱۷/۱۰ میانه۲ داشتم که اصلا مدل خوندن این درس۴ واحدیم تو حلقم ... !!! توی ۲روز این درس به این وحشتناکیو سنگینیو که اصلا نخونده بودم خوندن فکر کنم پاس شه ... !!! اللهم شکرا... ۱۹/۱۰ صنعتی۲ دارم که اونم تا الان هیچی نخوندم اونم سنگینه . امیدوارم بتونم توی یکروز بخونمش پ.ن۱۹/۱۰/۹۰: دیشب وقتی دیدم از ۵ تا فصل ۲تا فصل سختم مونده داشتم میمردم از استرس ... انقدر به خودم فحش دادم که حد نداشت ... تا صبح بیدار بودم میخوندم اما استرس نمیذاشت که چیزی حالیم بشه که ... یکی از فصلاروهم آزاده صبح بهم گفت خدا خیرش بده حداقل یه چیزی نوشتم اما با این اوضاع که مطمئن بودم صنعتی۲ میفتم خدارو شکر از ۴تا سوال ۳تاشو درست جواب دادم آخریشم نصفه نیمه درست جواب دادم ... خدایا کاش نمره خوبی بگیرم ... الانم میخوابم و بعدش پا میشم میشینم به جنگ ۵تا امتحان باقی مونده که معدلم بره بالا خداجونی عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم ۲۵/۱۰ پژوهش۲ دارم که اون از همه اینا خفن تره ... ۲۶/۱۰ با اجازتون اینجانب لیلا خوشحال هستم ... ببخشید اشتباه شد در این روز بنده ۳ امتحان دارم که یکیش زبان تخصصی ۲ و دوتای دیگه هم عمومی ... خدا مطمئنا بخیر میکنه ... ۱/۱۱ مالیه عمومی دارم که بازم اونو هیچیشو نخوندم ... ۴/۱۱ هم که تفلدمه ... کادو یادتون نره از من خوشحالتر جایی پیدا میشه بچه ها ؟؟؟ بشینید دست به دعا بردارید که من این ترمم پاس بشم این ترم واقعا معدلم حیثیتیه ... تعریف از خود نباشد فعالیتم توی دانشگاه زیاده واسه همین میخواد از نظر درسی هم بالا باشم ... منم بهش میگم کور خوندی من ریاکار نیستم ... نمیشه که همیشه و همه جا لیلا اول باشه که یه جاییم باید گذاشت واسه جوونا ... آخه دست چپ و راست و نور چشمی همین آقای میرسمیعی شدم فکر کنید تا قبل این ترم تیر نداشتیم توی سر هم بزنیم ... از این ترم که شدم رئیس انجمن علمی کلی تحویل میگیره ... اگه خدا قبول کنه از اینم خبر داره که استادیارم واسه همین هی میزنه تو سرم میگه رئیس انجمنای قبلی من همشون نامبر وان بودند توام باید همینطوری باشه اونا سال اول ارشد قبول شدند توام باید همینطوری باشی ... منم گفتم ارشدو پایتم اما بقیشو بیخیخی ... آخه من شب امتحانیم فقط ... چقدر حرف زدم آخه خودتون میگید آپ کنم منم آپ کردم ... یه عالمه دوستون داااااااااااااااااااااااااارم ... بیشتر بهم سر بزنید مواظب خودتون باشید یا علی در پناه خدای یاری دهنده دانشجویان بدبخت فلک زده ... همه میپرسن کیو دوست داری ؟ همه اصرار دارن که یکیو دوست داشته باشم و من هی میگم نمیخوام عاشق بشم هی میگم هیچ کسیو دوست ندارم نمیخوام کسیو دوست داشته باشم و همه میگن برو بابا دروغ میگی و منم میگم بابا راست میگم دروغم کجا بوده ؟!؟ . . . . امروز به همشون گفتم میخوام عاشق شم یکیو دوست دارم میخوام کنارم باشه کنارش باشم و همه بهم گفتن برو بابا عشق چیه ، عاشقی کیلو چنده ؟ بیکاری میخوای کسیو دوست داشته باشی اینا همش تو قصه هاست یکم ناراحت شدم بیشتر از یکم ناراحت شدم یکم نگاشون کردمو گفتم : خودتون همش میگفتید که ! خندیدند ، دستشونو گذاشتن روی شونمو گفتن : بیخیال ... تنهاییو عشقست ! گفتم : تنهایی ؟ چرا خودتون تنها نیستید پس ؟ تازه یادم افتاد آخ که چقدر تنهام من ! امروز خواستم تنهاییامو پر کنم با یکی دیگه اما پشیمونم کردن منم قبول میکنم باشه تنهای تنها واسه خودم زندگی میکنم پس دیگه تورو خدا نگید یکیو دوست داشته باشم نگید سردمو خشک نگید دل ندارم خواستم دل داشته باشم اما دیدم سهم من از این زندگی همینه ... تنهایی ... !!! قربونت برم الهی که تورو دارم خداجونم میبوسمت عزیزم ... چقدر خوبه که تو هستیا ... دلم امشب یه عالمه بارون میخواد خدا میشه به آسمونت بگی یکم بباره امشب ؟؟؟ مرسی آخیش ... ۱۳/۱۰/۹۰ ساعت ۰۰:۱۴ چقدر امشب اشک ریختم با هرکسیم حرف زدم آروم نشدم ... اونی که باید آرومم میکرد نبودش ... !!! سلام دوستای گلم ... سلام آقایون سلام خانوما ... سلام آقا رضا سلام فائزه خانوم ... یکی نیست جواب سلام منو بده ؟!؟!؟ آقا سلام خانوم سلام من یلدام وای نه ببخشید من لیلام البته خیلیم فرقی نداریم با هم خوبید ؟ خوشید ؟ احوالتون سر جاشه ؟ دماغاتون چاقه ؟ خودتون چطورید ؟ اینارو ول کن تنت سالمه ... ؟!؟ آقا اصلا حال شما به من چه شما که یا مثل این فائزه شدید فنج عشق یا مثل فنج شدید فائزه ... اصلا به من چه ؟!؟!؟ آقا اومدم بگم بابا فقط فرداشبو داریدااااا بجمبید هندونه آجیل تخمه اینا یادتون نره ... به احترام من و به یاد من آناناس و نارگیل + خرما خرکم بگیرید بخورید ... من خونه بودم هرسال امسال نیستم که اینارو بخورم ... جاتون خالی امشب با دوستان کلی حال کردیم شب یلدارو انداختیم جلو ... فدای مرام همتون دلم براتون یه عالمه تنگ شده ... دوستون درام یه عالمه این فائزه هم که اصلا اینجا پیداش نمیشه دیگه ... فردا شب منمو من ... شما بیاید میشم منو شما شما نیاید میشم منو من وای چقدر حرف زدم ببخشید برام یه عالمه آرزوی خوب خوب بکنیدااااااااا منم براتون بهترینارو آرزو میکنم ... یا علی درپناه خدا سلام به همه دوستای گلم ... محرمتون تسلیت ... دلم از خودم گرفته ... از کارام ... از حرفام ... از اعتقاداتی که واسه هیچ کسی روشن نیست ... بقول یه بنده خدایی فکر کنم توی فضا سیر میکنم من آخه یکی نیس به من بگه دختر زندگیتو بکن یه نفسی داره میادو میره دهنتو واسه چی الکی باز میکنی ؟ چرا گاهی وقتا این همه سخت گیری و گاهی نرم میشی ؟! یکی نیس بگه ... ای بابا هیچی نمیخواد بگه ... فقط یکی اینو بهم حالی کنه نباید حرف بزنم ... من واسه شنیدن آفریده شدم و واسه نوشتن ... نه واسه حرف زدن ... ایها الناس منو ببخشید من گاهی لیلام گاهی لیلا نیستم وقتی لیلا نیستم همون موقعیه که دارم در نقش یکی دیگه بازی میکنمو اینطوریه که گاهی نرمم گاهی سخت گاهی شوخم گاهی جدی ... خودمم دارم خودمو گم میکنم ... دیگه از بس حرف میزنمو جدیدا سوء تفاهم ایجاد میشه میخوام زیپ دهنمو بکشم فکر کنم اینطوری بهتر باشه ... یکی نیست به من بگه تو بی زحمت فقط لیلا باش نمیخواد کسی دیگه باشی الانم شدم کسی که ... بیخیال ... !!! یکی دیگه بودنم قشنگه ! آخه یادت میره چه غمایی داری ... الان داره یادم میره چی به سرم اومده اما دیگه لیلا نیستم اینش بده ... غمای یکی دیگه میشه غمتو میفهمی که فقط تو نیستی که غم داری حتی اگه اون یه نفر دیگه مثل یه نفر دیگه ی من یه شخصیت توی داستانی باشه که خودت داری مینویسیش ... چقدر اون یکی دیگه دوست داشتنی میشه ... باهاش گریه میکنی میخندی ... کاش من یه شخصیت توی یه داستان بودم که یه نفر مینوشتش ... اونوقت میفهمید منو ... حرفامو میشنید ... غمامو میفهمید ... میتونستم بدون هیچ ترسی حرفامو بهش بزنم ... میشد بهش گفت که دوسش دارم میشد ازش شنید که دوسم داره ... مثل الان خودمو یکی دیگم ... !!! آهااااااااااااااااااااااااای شماهایی که خیلی دوستون دارم منو ببخشید با همه بدیام ... دلم میگیره تازه دارم میفهمم گاهیش واسه خودمه اما گاهیش بخاطره همون شخصیتاست ... میخندمم گاهیش واسه خودمه گاهیش واسه همون شخصیتاست ... وای چقدر من دیوونم ... !!! با همه دیوونگیم دوستون دارم ... دیگه حرف نمیزنم ... دیگه توی کاراتون دخالت نمیکنم ... خیلی وقته حرفاتونو دارم باور میکنم ... خیلی وقته که حرفاتو باور کردم اما دیر شده بود بابت تاخیرم معذرت امشبم زد به سرم با یه حرفی که باید سکوت میکردمو نکردم ... امشب وقتی مریم داره وبگردی میکنه منم با یکی دیگم کلی حرف میزنم یعنی حرفای اونو میزنم ... برام خیلی دعا کنید خیلی دوستون دارم خیلی زیاد بیشتر از اونی که فکرشو بکنید مواظب خودتون باشید یا علی در پناه حق پ.ن: همین الان فائزه همکلاسی دانشگاهم که یکی از بهترین دوستامه بهم گفت حرفای دلتم مثل خودت عجیب غریبن ... مارو خل کردی ... سلاااااااااااااااااام چطورید دوستان ؟ خوبید دوستان ؟ خوشید دوستان ؟ چخفرا دوستان ؟ اومدم بگم برید به وب دوستم سر بزنید انقذه قشنگه ... دوستم بناست ... ببخشید مهندس معمار کوچک است ... وبش خیلی نازه مطمئنم خوشتون میاد دلتون بسوزه دوستم با کلاسه اسم وبلاگشم با کلاس تازه کلاس دانشگاهیه.... منتظرتونه ها بریداااااااا مواظب خودتون باشید اساسی خدافظ .... سلااااااااااااااااااااااااااااااام اول از همه می خوام داد بزنم جوری که دل همه مهربونا بلرزه بگم عییییییییییییییییییییییدتووووووووووووون مباااااااااااااااااااااارک باشه نمیدونید با اینکه امشب باید ناراحت باشم اما توی بغضم که در پایان میگم واسه چیه انقذه ذوق دارم واسه عید علی جونم .... الان اگه زری و مری اینجا بودن باز من میشدم شبان اونام میشدن موسی وای بچه ها دلم براتون یه ریزه شده بووووووووووووووووود اما الان که بازم اینجام انقذه خوشحالم که نگوووووووووووووووو بازم عیدتون مفارک باشه ایشالا علي در عرش بالا بي نظير است علي بر عالم و آدم امير است به عشق نام مولايم نوشتم چه عيدي بهتر از عيد غدير است؟ خب و اما خبر دوم که خیلی مهمه باورتون نمیشه اگه بگم بهتون وااااااااااااااااااااااای فائزه جونم عروس شده ... انقذه خوشمممممممممممممل شده بود که نگوووووووووووووو شبیه عروسک شده بود تو اون لبای اوشجلش ... خدا مرگم بده الان یه موقع آقا رضا (همسر عزیز دوست گلم فائزه جونی ) بیاند اینجا میگن این دختره خله باورتون نمیشه همش میشینم عکسشو نگاه میکنم هی قربون صدقش میرم از بس که ناز شده بود از بس که دوسش دارم از بس که نامرده دیگه جواب اس ام اس منو نمیده از بس که مثل عروسک شده بود توی اون لباس از بس که جیگره منه فداش شم الهی آقا رضا حسابی دوستمو دوسش داشته باشید برا این دوتا گنگیشک عاشق دعا میکنم همیشه عاشق باشن و حالا یه چیزه دیگه . . . همونی که مربوط میشه به بغضم درست ۱۵ ساله پیش غروب یه سه شنبه بود مثل فردا که من داداجونیمو از دست دادم تا امسال تاریخ رفتنشو توی مخم جا نمیدادم فقط همون روز یادم میومدو بعدش میرفت اما امسال از هفته پیش که خونه بودمو بابام گفتن واسش مراسم گرفتن چون سالگردش با عید غدیر مصادف شده همش مونده تو ذهنم ... دعا میکنم که هیچ وقت نخواید تاریخ نبودنو رفتن عزیزاتونو حفظ کنید انشالا همیشه خدا شمارو واسه عزیزاتون و عزیزاتونو واسه شما نگه داره اینم تقدیم به عزیز دلم قربونش برم که دلم براش یه ریزه شده ... خداجونی جاش که توی بهشته اما همیشه مواظب گلم باش امروز دلم گرفته عین هوای بارونی درست مثل همون هواهایی که نمیدونم حالو هواشو میدونی ؟!؟!؟ می خوام برات قصه بگم نه نه !!! قصه نه ... !!! می خوام برات یه قصه پرغصه بگم از یه در باز که حالا بسته بگم یه قصه بی پسته و یه غصه با در بسته بگم یادت میاد غروب سه شنبه رو ؟ یه سلام و یه علیک رو ؟ یه چشمک و یه .... حالا من اینجامو تو ... من رو زمینو تو ... اونروزا هم نوشته هام بارونی بود اما نه اینطوری ... امروز به جز نوشته هام دلمم بدجوری بارونیه ... کاشکی هنوز کوچیک بودیم درست مثل گنجیشککا کاش یه کمی ... نمیدونم کاش یه کمی ... خداجونی نمیدونم ...!!! بغض تو گلوم گیر افتاده اشک چشام اما جاری شده دل تو دلم نیس اینروزا چیزی دیگه نمونده که 15 بشه امروز هوام عین دلم بارونیه کاش نمیرفت کاشکی می موند کاش منو تنها نمیذاشت کاشکی هنوزم بودشو بهم میگفت لیلاجونم کاشکی میشد بهش بگم جون دلم کاشکی میشد رفت بغلش کاشکی می شد نازم کنه بوسم کنه لوسم کنه عین همون بچگیا کاشکی می شد لوسش بشم خداجونی یواش یواش دیگه داره 15 میشه !!! چه زود گذشت نه نه واسه من چه دیر گذشت امسال می خوام برم پیشش کاش بتونم کاش بشه موند کاش بشه رفت کاش بشه مرد نه نمیخوام نه مردنو نه رفتنو نه موندنو من فقط اونو میخوام که دیگه ندارمش خداجونی کاش نمیرفت آخ که چقدر دلتنگشم آخ که چقدر دلم میخواد بودش هنوز اما اینا همش کاشن همش تو رویا میمونن این دیگه واقعیت داره ندارمش .... خداجونی ندارمش !!! خداجونی امسال برام عید غدیر چه دلگیره 15 ساله داداشمو ندیدمش امسال غدیر حالو هواش یه جوریه داداش جونم فدات بشم قربون اون قدو بالات می خوام بهت تبریک بگم عیدو بهت تبریک بگم میشه بهم عیدی بدی ؟ می خوام بازم ببینمت 1بار دیگه میشه بیای تو خوابمو بازم باهام بازی کنی ؟ 15 ساله ندیدمت نمیدونم هنوز چشمات برق میزنه ؟! هنوز لبات میخنده و دستات هنوز گرمه گرمه ؟ داداش جونی فدات بشم دلم برات یه عالمه تنگ شده نیستی اما هستی برام میدونم هستم اما نیستم برات دوستت دارم داداش جونم دوستت دارم خیلی زیاد .... . دوستای گلم خیلی دوستون دارم ... امشب منو خیلی دعا کنید هم منو هم داداشمو هم اون دوتا کفتره عاشقو .... فائزه جونی و آقا رضا رو ... در امان خدای علی سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دلم داشت میترکید از غصه !!! هوای بارونیمون بازم شد هوای بارونی !!! الهی قربونش برم که همیشه با باریدنش منو آروم کرده فائزه جونی ببخشید دیگه دلم تاب نداشت دلم واسه دوستامون واسه هوای بارونی واسه این دختره فانوس بدست توی هوای بارونی تنگ شده بود درسته هوای بارونی خیلی غم توش داره اما شادیاشم کم نبوده ... خداجونی قربونت برم الهی مرسی که هستی ... خدا هنوزم با تمومه بدیم دوستم داری ؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟ هنوزم دستم توی دستته نه !!!؟؟؟!!! هنوزم گاهی رد پاهامون یکی میشه نه ؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟ آخ که چقدر به خودم بد کردم و چقدر تورو رنجوندم ... میخوام بشم همون لیلایی که تو دوسش داری هیچ کسو هیچ چیز دیگه برام مهم نیس میخوام بشم اونی که تو دوست داری اونوقت همه دوسم دارن اونوقت میتونم با نگاهم با حرفام با یه لبخند مهربونیو نثار دوستام بکنم ... اونوقت چشمام مهربونیاشونو میبینه لبخندشونو لمس میکنه و دلمو آروم میکنن !!! خیلی دوست دارم خیلی زیاااااااااااااااااااااااااااااااد مرا به ذهنت بسپار ... نه به دلت ... من از گم شدن در جاهای شلوغ می ترسم ... بچه ها تورو خدا دست نوشته های منو فقط دست نوشته بدونید ... انگاری بعضی از دوستان بد برداشت کردن که اینا حقیقت داره ... مسلما حقیقت زندگی هرکدوممون میتونه باشه اما این نوشته واسه شخص خاصی نبوده و نیست پس معیار تصمیم گیری واسه هیچ چیزی نذاریدش ... اینو ازتون خواهش کردم ... یباره دیگه سلام یباره دیگه شرمنده بابت نبودنمون امشب بد دلم خواست بیام اینجارو دوباره بارونیش کنم ... خیلی وقته که دلم می خواد قلم دست بگیرم اما نمیشه ... نمیدونم چرا اما امشب می خوام انگشتامو آزاد بذارم روی کلیدای کیبورد که ببینم میتونن اینجارو بارونی کنن یا نه ...!!! یه روز توی تابستون بود ... هوا گرمو داغ بود ... نمیدونم چرا تنها بودم ... نمیدونم چی شد ... چطوری پیداش شد ... چطوری گم شدم ... چطوری رفت و گم شد ... چطوری دوباره تنها شدم ... چطوری دلم لرزید ... چطوری نفهمیدم که اشکای روی گونه هام بخاطر اونه ... آره درست توی یه روز گرم تابستون بود که اومد گفت : سلام گفتم : سلام گفت : خوبی گفتم : بله شما خوبید ؟ گفت : خوبم ، چته گرفته ای ؟ گفتم : نمیدونم از بس که تنهام گفت : تنها ؟!؟!؟ گفتم : آره گفت : رو من حساب کن گفتم : نه گفت : چرا حساب کن گفتم : نه میری گفت : من تا همیشه هستم گفتم : نمیخوام حالا اینو میگی گفت : رو شونه هام حساب کن ، رو خودم حساب کن ، منم تنهام گفتم : ... دیگه چیزی نتونستم بگم سرمو آروم گذاشتم روی شونش صورتم خیس شد ، شونه ی اونم خیس شد گفت :ببار گفتم : بغض داره خفم میکنه گفت : رهاش کن گفتم : تنهام نذاریا گفت : من باهاتم تا آخرش ، نترس گفتم : ... گفت : ... گفتم : ... گفت: ... گفتم : ... گفت : ... گفتم : ... گفت : ... روزا می گذشت و من می گفتم و اونم می گفت روزا گذشت وابستم شد و گفت روزا گذشت وابستش شدمو نتونستم بگم روزا گذشت ابراز علاقه کرد روزا گذشت و من فقط گریه کردم من میدیدمش اون منو نمیدید آروم میگفت دوستم داره و من میشنیدم داد میزدم دوستش دارم و اون نمیشنید یواش یواش صداش آرومتر شد یواش یواش صدام بلندتر شد گفت : که میخواد بره یواش گفتم : نرو گفت : نمیتونم بمونم گفتم : دوباره تنها میشم ... تنهاتر از قبل گفت : باشه گفتم : دلم گرفته گفت : بچه شدی گفتم : بغض دارم گفت : دیوونه شدی گفتم : تنها شدم گفت : اشکالی نداره گفتم : . . . آخ . . . با سر خوردم زمین اما دلم شکست تا بخودم اومدم دیدم شونشو از زیر سرم کشیده و رفته یواش گفتم میدونستم میری آروم گفتم میدونستم سهم من تنهایی تند رفت و من آروم باریدم انقدر آروم که خودمم نفهمیدم باریدنمو خواستم تیکه های دلمو جمع کنم اما دستمو برید خواستم بچسبونمش اما دیگه نچسبید زمین پر شد از خون دلو اشک چشم اما ندید چون رفته بود خودش گفت میمونه خودش سرمو گذاشت رو شونش خودش با دلم بازی کرد خودم حرفشو قبول کردم خودم سرمو روی شونش فشار دادم خودم نگفتم خودم نفهمیدم خودم ندیدم دل شکستم بهونشو میگیره هرچی میگم : نیست میگه : پیداش کن من می خوامش هر چی میگم : رفته میگه : بگو بیاد میگم : نمیاد میگه : بیارش میگم : نمیخواد بیاد میگه : پس آرومم کن حالا مدتهاست که می خوام آرومش کنم اما نمیشه خیلی خواستن شونه بشن اما نذاشتم ... دلم نذاشت گفتم : شونه گرمیه گفت : نمیخوام ، من شونه خودمو می خوام که ... !!! خوردم زمین شکستم اما نذاشتم بفهمه و اونم نفهمید و حالا دوباره مدتهاست که تنهای تنها شدم ... . . . تنهای تنها ... انقد تنها که هیچ کس تنها نیست حالا دیگه شوری اشکام نمک روی زخم تیکه تیکه های دلم شدن . . . آآآآه .......!!! ل.و رمضان ماه خدا و ماه آشنایی با قرآن است در این ماه به قرائت قرآن بسیار تأکید و سفارش شده است. و در بین مسلمانان مرسوم است که در ماه مبارک رمضان بیشتر از ماههای دیگر قرآن میخوانند و این خود وسیلهای است که انسانها با قرآن و معارف الهی آشنایی بیشتر پیداکنند و برای پیشرفت در صراط الهی از قرآن مجید آموزش بگیرند. در قرآن و روایات و احادیث آمده که ماه مبارک رمضان ماه نزول قرآن و ماه آشنایی با قرآن و ماه خداست. [ایام روزه] ماه رمضان است که قرآن در آن نازل شده است که راهنمای مردم است و آیات روشنگری شامل رهنمودها و جدا کننده حق از باطل در بر دارد. پس هر کس از شما که در این ماه حاضر [مقیم] بود بر اوست که روزه بگیرد و هر کس بیمار یا در سفر بود، باید تعدادی از روزهای دیگر [روزه بدارد] خداوند برای شما آسانی میخواهد و برایتان دشواری نمیخواهد تا سرانجام شمار [روزهای روزه] را کامل کنید و خداوند را برای آن که رهنمونتان کرده است تکبیر بگویید باشد که سپاسگزار باشید. در تفسیر این آیه در تفسیر گازر چنین آمده است: ماه رمضان آن است که قرآن در آن فرستاده شد قرآنی که راه نماینده است مردمان را از ظلالت و حجتهای روشن است از شریعت و اسلام و فرق میان حلال و حرام. پس هر که در ماه رمضان حاضر بود و در وطن خود ساکن باشد و مسافر نباشد باید که روزه دارد چون شرایط وجوب وشرایط صحت وی را حاصل بود ماه را شهر خواند که رمضان نامی است از نام خدای پس این ماه را مطلق رمضان نگویند. امام صادق (ع)از پدران خود از رسول خدا (ص) نقل کرده است که رسول خدا فرموده است: شهر رمضان شهرالله. ماه رمضان ماه خدای است. حضرت علی (ع) در باره تلاوت قرآن و اهمیت آن در ماه مبارک رمضان فرمودند: ای روزهدار به تلاوت قرآن در شبها و روزهابه خدا تقرب بجوی. زیرا کتاب خدا شفاعت کنندهای است که در قیامت شفاعتش رد نمیشود برای قرائت کنندگان آن و بقدر تلاوت آیات قرآن کریم درجاتش در بهشت بالا میرود. ای روزه دار بشارت باد تو را هر نفسی که در این ماه میکشی ثواب تسبیح در نامة عمل تو مینویسند. رسول گرامی (ص) فرمودند: ای مردم هر کس آیهای در ماه مبارک رمضان تلاوت کند ثواب تلاوت یک آیه به اندازه ثواب تلاوت تمام قرآن در غیر ماه رمضان است. رسول گرامی (ص) فرمودند: حسادت جایز نیست مگر در دو مورد یکی نسبت به مردی که مالی را خداوند به او داده و وی در راه خدا آن را شب و روز انفاق میکند و دوم نسبت به شخصی که به قرآن آگاه است و شب و روز آن را اقامه میکند. «علیک بقراءة القرآن فان قراءة کفارة للذنوب و ستر فی النار و امان من العذاب». رسول گرامی (ص) فرمودند: «بر تو باد به قرائت قرآن، همانا که خواندن قرآن کفاره گناهان است و پوشش میباشد در مقابل آتش و امانی محسوب میشود از عذاب دوزخ». امیرالمؤمنین علی (ع) در مورد تلاوت قرآن و فضیلت آن فرمودند: «خانهای که در آن قرآن تلاوت میشود و یاد خدا میشود برکات آن افزون میگردد فرشتگان به آن خانه وارد میگردند و شیاطین از آن دور میشوند و خانهای که در آن قرآن تلاوت نمیشود و یاد خدا نمیشود برکات آن کاسته میشود فرشتگان از آن خانه دور میشوند و شیاطین به آن خانه وارد میشوند». «من انس بتلاوة القرآن لم توحشه مفارقة الاخوان» امیرالمؤمنین علی (ع) فرمودند: کسی که به تلاوت قرآن انس پیدا کرد جدایی دوستان او را به وحشت نخواهد انداخت. امام باقر (ع) فرمودند: «لکل شیء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان» «برای هر چیزی بهاری است و بهار قرآن ماه رمضان است». «القرآن عهدالله الی خلقه فقد ینبغی للمرء المسلم ان ینظر فی عهده و ان یقرء منه فی کل یوم خمسین آیه». امام صادق (ع) فرمودند: قرآن عهد خداوند است با بندگان او، پس سزاوار است که هر فرد مسلمان در هر روز به آن عهد نظر کند و از آن پنجاه آیه قرائت کند». از امام رضا (ع) از پیامبر (ص) که فرمودند: قسمتی از قرآن خواندنتان را به منزل اختصاص دهید، همانا خانهای که در آن قرآن تلاوت شود بر اهلش آسان میگذرد و خیر وبرکت آن منزل زیاد شده و اهلش در فراوانی واقع میشوند. سلام به همه شما دوستایی که دلتون به رنگ آبی آسمون یه رمضان دیگه از راه رسیده و دوباره خدا بهمون لطف کرده که بتونیم سر سفرش بشینیم سر سفرش نشستین در حین خوردن منو فائزه رو هم فراموش نکنیدا من که بد محتاج دعاتونم فائزه خانوم گلمم مطمئنا محتاج دعاتونه انشالا از سر این سفره سیر بلند شیم مواظب خودتونو دلتون شونه هاتونم باشید یا علی سلام یه سلام پر از تاخیر به شمایی که هنوز هوای بارونیو فراموش نکردید هوای بارونی ۲ساله شد و ما یادمون رفت بیایم براش تولد بگیریم تولدشو به همه بارونیا تبریک میگم فائزه جونی تولد هوای بارونیمون مبارک باشه ... دلم واستون بد تنگ شده از بعد امتحانا انشالا مثل قبل بهتون سر میزنم به تک تکتون فقط یه خواهشی میاید اینجا حتما یه آدرسی از خودتون بذارید که بتونیم بهتون سر بزنیم از همه بچه هایی که بهمون سر میزنندو ما بی وفایی می کنیم معذرت میخوام دوستون دارم بیشتر از همیشه مواظب خودتون باشید یا علی در پناه حق
من در این بستر بی خوابی راز روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می كرد. خدا گفت : چیزی از من بخواهید. هر چه كه باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب كنید زیرا خدا بسیار بخشنده است. و هر كه آمد چیزی خواست. یكی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یكی جثه ای بزرگ خواست و آن یكی چشمانی تیز. یكی دریا را انتخاب كرد و یكی آسمان را. در این میان كرمی كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی ‚ نه آسمان ونه دریا. تنها كمی از خودت‚ تنها كمی از خودت را به من بده. و خدا كمی نور به او داد. نام او كرم شب تاب شد. خدا گفت : آن كه نوری با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتی اگربه قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی كه گاهی زیر برگی كوچك پنهان می شوی. و رو به دیگران گفت : كاش می دانستید كه این كرم كوچك ‚ بهترین را خواست. زیرا كه از خدا جز خدا نباید خواست. ×××× هزاران سال است كه او می تابد. روی دامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسی نمی داند كه این همان چراغی است كه روزی خدا آن را به كرمی كوچك بخشیده است. سلام سلام سلام عيدتوووووووووووووووووووووووووون مبارک صدسال به اين سالا دير اومدم اما واستون چندتا هديه ي خوشمل دارم اميدوارم جبران اين همه بدقولي منو بکنه سالي پر از شاديو موفقيتو واسه همه آبجيايه نازمو داداشياي گلم دارم نان دموکراسي مي گويد: رفيق، حرفت را خودت بزن، نانت را من مي خورم. مارکسيسم مي گويد: رفيق، نانت را خودت بخور، حرفت را من مي زنم. فاشيسم مي گويد: رفيق، نانت را من مي خورم، حرفت را هم من مي زنم و تو فقط براي من کف بزن ... اسلام حقيقي مي گويد: نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن و من فقط براي اينم که تو به اين حق برسي. اسلام دروغين مي گويد: تو نانت را بياور به ما بده و ما قسمتي از آن را جلوي تو مي اندازيم، اما آن حرفي را که ما مي گوييم بزن! زن زن عشق مي کارد و کينه درو مي کند ... مي تواند تنها يک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستي! براي ازدواجش (در هر سني) اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج کني ... او کتک مي خورد و تو محاکمه نمي شوي! او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي کني ... او درد مي کشد و تو نگراني که کودک دختر نباشد ... او بي خوابي مي کشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ... او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...؟ و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ... و قرن هاست که او؛ عشق مي کارد و کينه درو مي کند چرا که در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت، زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد؛ سينه اي را به ياد مي آورد که تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي کند ... و اينها همه کينه است که کاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...! و اين رنج است انسانها ماهميشه اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتي دربرابرشان قرار ميگيريم قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلب ميشود.سکوت ميکنيم و ... دسته اول آناني که وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم نيستند عمدهآدمها. حضورشان مبتني به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست کهقابل فهم ميشوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند. دسته دوم آناني که وقتي هستند نيستند، وقتي که نيستند هم نيستند مردگانيمتحرک در جهان. خود فروختگاني که هويت شان را به ازاي چيزي فانيواگذاشتهاند. بيشخصيتاند و بياعتبار. هرگز به چشم نميآيند. مرده وزندهشان يکي است. دسته سوم آناني که وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم هستند آدمهايمعتبر و با شخصيت. کساني که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان همتاثيرشان را ميگذارند. کساني که همواره به خاطر ما ميمانند. دوستشانداريم و برايشان ارزش و احترام قائليم. دسته چهارم آناني که وقتي هستند نيستند، وقتي که نيستند هم هستند شگفتانگيزترينآدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نميتوانيمحضورشان را دريابيم، اما وقتي که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهستهدرک ميکنيم. باز ميشناسيم. ميفهميم که آنان چه بودند. چه ميگفتند و چهميخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اماوقتي در برابرشان قرار ميگيريم قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلبميشود. سکوت ميکنيم و غرقه در حضور آنان مست ميشويم و درست در زماني کهميروند يادمان ميآيد که چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينهادر زندگي هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. بد گويي هر کس بد ما به خلق گويد ما صورت او نمي خراشيم ما خوبي او به خلق گوييم تا هر دو دروغ گفته باشيم! خواستن وقتي خواستم زندگي کنم، راهم را بستند وقتي خواستم ستايش کنم، گفتند خرافات است وقتي خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است وقتي خواستم گريستن، گفتند دروغ است وقتي خواستم خنديدن، گفتند ديوانه است دنيا را نگه داريد، ميخواهم پياده شوم سلام یه سلام بهاری به شکوفه های روزگار حال احوالتون چطوره خوبه ؟ خوشه خوشید ؟ بابا دم بعضیاتون بسیار بسیار گرم که با بی معرفتیای ما بازم معرفت به خرج میدید مرسی حاج صادق ... بله پر پر جانم رفتن راهیان نور م.ح.غروب من توی آپم نوشته بودم اینبار که میای ی آدرسی از خودت بذار ببین کارت دارم میلی چیزی بهم بده ... داش یاسینم که نیستش هربار میاد فکر میکنه ما فراموشش کردیم آبجیای گلم سمی جون مهشید جون نیاز جونی ... بچه ها امیدوارم که سال نو بهتون خوش باشه ... ی عالمه اتفاقای خوب ماجراهای جالب با یه دنیا موفقیتو سربلندی داشته باشید عید باستانیتون مبارک باشه انشااله به امید روزی که بهار اصلی از راه برسه و مارو از این زمستون بیاره بیرون ... اللهم عجل لولیک الفرج توی این سال جدید منتظرش میمونیم مثل همیشه ... انشالا که منتظرای خوبی باشیم ... بچه ها واسه منم دعا کنید که امسالم با سال قبلم خیلی فرق بکنه ... فائزه جونی دوست گلم بهترین و عزیترین دوستم سال نو مبارک ... دلم برات ی ریزه شده خانومی ... بچه ها لبات همیشه سیب گو باشه و خندون دلات همیشه شادو شیرین مثل سمنو مهربون مثل سنجد زبلو ترش مثل سماخو سرکه ... چون از طعم ترشی خیلی خوشم میاد گفتما والا همیشه شیرین باشید استوارو سر زنده مثل سبزه با ارزشو گرون مثل سکه صافو صادق مثل آینه دلسوز مثل شمع دوستداشتنی و آروم کننده مثل قرآن کریم کتاب آسمونیمون آها همیشه زنده باشید مثل ماهیاتون اینم از سفره هفت سین هوای بارونی با فائزه و لیلای هوای بارونی ... یا علی در پناه حق سلام خیلی وقته که نیومدم اینجا توی هوای بارونی یه کم ببارمو برم ... اولین بارش می خوام این اعیاد شعبانیه رو به تک تکتون تبریک بگم ... تولد بهترینها و عزیزترین هارو ... تولد گلهای اهل بیتو به تک تکتون تبریک میگم ... بعد از این می خوام بگم یه دوتا نوشته بذارم براتون اگه دوست داشتید بخونید ... و یه نوشته دیگه هم می ذارم برای اونایی که الان تو فاز عشقنو دلشون می خواد به عشقشون برسن ... ولی این یکی دیگه رمز داره ... دلتون خواست می تونید بگید تا رمزشو بدم قدم رو چشم ما و هوای بارونی بذارید منت بذارید و بخونید ...و البته نظرتونم بگیدا ... دوستاییم که میانو اگه اگه اگه دلشون خواست بخوننو دفعه اولشون میان اینجا حتما یه آدرسی بذارن تا رمزو بهشون بدم ... قربونه مرام تک تکتون ... اثر انگشت روی فنجان به حرمت احساس پاکت برگرد تورا به آسمان ، تورا به باران قسم برگرد امروز هم براي آمدنت دير است اما به گمانم فردا ديرتر است ديروزم پر از من و تو امروزم پر از من و تنهايي و فردايم نمي دانم مني دارد يا نه ... ؟ قبل تر ها مهربانتر مي زدي اما هنوزم براي من وجود داري هنوز نگاهت را به يادگار دارم و اثر انگشت روي فنجانت را به اميد آمدن دوباره ات هر روز چشمانم همه جارا آب و جارو مي زنند درها همه بازند و پنجره ها همه رو به فردايند و من به صداي سكوت ريل قطار گوش مي دهم شايد تو برگردي قاب عكست روي طاقچه به فنجان ها سلام مي كند امروز غروب بود باران آمد آفتاب رفت اما تو برنگشتي ... و من در انتظار آمدنت مي مانم اي بهترين ... (ل.و) برید سراغ ادامه مطلب البته اگه حوصله خوندن یه کم متن طولانیو داریدا... می دونم اگه بگم دلم واسه اینجا وشماها تنگ شده بود باور نمی کنین ولی دلم واقعا واقعا واقعا تنگیده بود امروز یه شعر خوگشل با احساس عارفانم واسه همه ی عاقشا می ذارم که هی نگین هرچی این باران احساس داره این فائزه بی احساسه یک شبی مجنون نمازش راشکست بی وضو در کوچه ی لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای خسته ام زین عشق دل خونم نکن من که مجنونم تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو من نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودمو نشناختی سلاااااااااااام به دوستای گلم سلام فائزه جونم ... ببخشیدا ببخشیدا بیجا کردی که استاد منی از معدلامون مشخصه ... دختر من زدم قدش فقط اساسی بیا از این اوضاع درش بیاریم چون من یکی دیگه حوصله خوندن کامنتای قبلیو ندارم میدونی که برامن یکی خاطرات خوبیو تداعی نمیکنن ... فردا هم که دوتامون از اصفهان میریم ... شما شاهرود منم تهران آپ بعدی پای تو شد دیگه منتظر آپای جنجالیتمااااااااااااااا بچه ها رو زیاد معطلشون نکنیااااااااااا بچه ها خیلی دوستون داریم ... تنتون سالم لباتون خندون دلتونم شاد شاااااااااااااد مواظب خودتونو دلتونو شونه هاتونم باشید یا علی در پناه خدا سلااااااااااااااااااااام بالاخره بعد از مدتهای طولانی اومدم اینجا میخواستم یه دستنوشته بذارم دیدم حسش نیست از پائولوجوون گذاشتم بخونید حالشو ببرید .... بخاطر نبودنم معذرت میخوام ... مکتوب - پائولو کوئیلو: برگزیده هایی از * نامه ای به قلبم * : قلب من ، من هرگز تو را سرزنش و محکوم نخواهم کرد . هرگز از آنچه می گویی احساس شرم نخواهم کرد . می دانم که تو فرزند محبوب خدا هستی و او تو را در پناه پرتو عشق و جلال خویش می گیرد . قلب من ، من به تو ایمان دارم . من طرفدار تو هستم . همواره برایت دعا می کنم . دعا می کنم که به کمک و حمایتی که احتیاج داری ، برسی . قلب من ، من به تو ایمان دارم . معتقدم که تو عشقت را با هر کس که به آن نیاز داشته باشد یا شایسته اش باشد قسمت خواهی کرد . معتقدم که راه من راه توست و ما همراه هم به سوی روح القدس گام بر می داریم . از تو می خواهم به من اعتماد کنی . بدان که به تو عشق می ورزم و می کوشم که تمام آزادیی را که برای شادمانه تپیدن در سینه ام به آن نیاز داری ، به تو بدهم . هر کاری لازم باشد انجام می دهم تا هرگز از حضور من در گرداگردت احساس دلتنگی نکنی . انسان ها به شیوه ی هندیان بر سطح زمین راه می روند. حکایت بطری یک روز صبح همراه با یک دوست آرژانتینی در صحرای موجاوه قدم میزدیم،که چیزی را دیدیم که درافق میدرخشید؛ هرچند قصد داشتیم به یک دره برویم، مسیرمان را عوض کردیم تا ببینیم آن درخشش از چیست. تقریبا" یک ساعت زیر آفتابی که مدام گرمتر میشد راه رفتیم، و تنها هنگامی که به آن رسیدیم فهمیدیم چیست. یک بطری آبجوبود، خالی. شاید از چند سال پیش درآنجا افتاده بود... گل صداقت بخاطر آجی سمی جونم ... و همه دوستان عزیز هوای بارونی دلم براتون تنگ شده خیلی بهم سر بزنید ببخشید که نمیتونم بیام نت این روزا حال خوبی ندارم دعا فراموشتون نشه ها منو خیلی دعا کنید دست گلتون ندرده ... راستی م.ح.غروب اینباری که اومدی حتما یه آدرسی از خودت برام بذار به شدت کارت دارم یادت نره ها منتظرم بی فکر کاری نکن .... یا علی... خوبین؟؟؟ما نت نمیایم خوش می گذره ؟؟؟؟؟؟ اول از همه عید قربانو به همتوووووووووون تبریک می گم دوم می گم دلم خیییلی خیلی واستون تنگ شده شماهام که ایول دارین ما سر نزدیم شمام دیگه سر نزدین بابا مثلا ماها نونو نمک همو خوردیم نباید یه سری بزنین؟؟؟؟؟ من الان اصفهانم بارانم تهران این دومین باره تواین ترم میام اصف از اول ترمم این باران خانوممو ندیدم دلم واسش خیلی خیلی تنگیده شاهرودم خوبه خیلی خوش می گذره همش می خندیم اگرم دیدیم درسمون به خنده هامون لطمه نمی زنه یکمم می درسیم شماها چه خبر خوش می گذره؟؟؟؟؟ زیادی حرف زدم اینم یه نوشته از خانومه نظر آهاری یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد. خوبین؟؟؟؟خوش می گذره؟؟؟؟؟ دلم واسه اینجاااااااااااااااااااااااا یه ذره شده بود از شانس من زیاد تویه شاهرود به نت دسترسی ندارم اما خوب دوستامو خیلی دوست دارم بچه های خوبین عینه خودمو باران جونم فقط بدیه دانشگامون اینه که استاداش زیادی جوونن تو درس دادن وارد نیستن ببخشید اگه نتونستم خبرتون کنم دیگه زیادی حرف زدم اینم یه شعر توپ واسه شماها امیدوارم خوشتون بیاد واسه من که یه عالمه خاطره رو زنده کرد باز باران، من به پشت شیشه تنها شاد و خرم می خورد بر شیشه و در یادم آرد روز باران: کودکی ده ساله بودم از پرنده، آسمان آبی، چو دریا بوی جنگل، برکه ها آرام و آبی؛ سنگ ها از آب جسته، رودخانه، چشمه ها چون شیشه های آفتابی، با دو پای کودکانه می کشانیدم به پایین، می شندیم از پرنده، هر چه می دیدم در آنجا این درختان، روز، ای روز دلارا! اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره. جنگل از باد گریزان برق چون شمشیر بران روی برکه مرغ آبی، گیسوی سیمین مه را سبزه در زیر درختان بس دلارا بود جنگل، بس گوارا بود باران “بشنو از من، کودک من *مجد الدین میرفخرایی* یه سلام به شمایی که بهترینید باور کنید نمیتونم بهتون سر بزنم انقدر دلم براتون تنگ شده از اونایی که بهم سر زدن ممنونم یه عالمه ببخشید توی اولین فرصت به همتون میسرم زیاد ... از همتون به خاطره مهربونیتون ممنونم ریم حالش خوبه نگرانش نباشید منم حالم خوبه اینم یه حرف کوچولو از دل یه ماهی کوچولو تقدیم به همه شما عزیزا مواظب خودتون باشید زیاد یا علی در پناه خدا سلام وقت زیادی ندارم شرمندتونم بچه ها نمیتونم خبرتون کنم اما دلم نیومد خبر نداده بذارم برم پری که رفت دانشگاه شاهرود فداش شم دلم براش یه ریزه شده باز اصفهان بود دلم خوش بود بیام اصفهان میتونم ببینمش اما حالا دیگه نه خیلی دلم میتنگه براش پری جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد از همینجا میبوسمت و بهت میگم رفیق خیلی با مرامی حالا خودم : منم دارم میرم تهران باز فردا صبح بلیط دارم انشالا اگه این مامان مهربونم دل بکنه از این دختره نازنازیش سرتونو درد نیارم فقط میخواستم بگم خیلی دوستون دارم همتونو تک تکتونو بخدا اگه نتونستم تند تند بهتون سر بزنم مال این نیست که فراموش شدینا نه ! مال اینه که دسترسی به نت ندارم همین الان معذرت اما شما یه موقع بی معرفت نشینا خیلی خوبین مارو تنها نذارین هیچ وقت مواظب دلاتون باشیدا راستی شونه هاتونم مواظب باشید هر کسی لایق شونه های گرمو مهربونتون نیستا لباتون همیشه بخنده دلاتون همیشه پر از شادی باشه زندگیتون رنگین کمونی باشه یه عکس از یه هوای بارونی میذارم براتون ! بهمتون تقدیم میکنم یا علی التماس دعاااااااااااااااااااا خیلی زیاد هم پری هم من در پناه تنها معبودمان که اگر گفت باشید الان هستیم گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم … گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش میشد بهت نزدیك شم … گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی … گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار میتونم بكنم؟ گفتم: دیگه روی توبه ندارم ... گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! … توبه میكنم ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟ به نام آنکس که اگر چشمانم برای دلتنگی و بندگی اش می گرید قلبم آرامش ابدی می یابد . خدایا ! خدایا چه بنویسم که قلمم پر از نوشتن است و دفترم بی تاب سیاه شدن برای توست . دلم سرشار از غم و اندوه دوری و سرم چون گرداب دریاهایت متلاطم و خروشان است . دیگر نه صورتی برایم باقی مانده است و نه سیرتی که توان آمدنم در نزدت باشد ٬ تا آبروی آمدنم در کنارت باشد . روسیاه روسیاهم . دل آمدن دارم ٬ پای آمدن دارم ٬ اما روی آنرا ندارم . وجودم پر تلاطم گشته از آوارگی در این دنیا . خواهان آن دنیایم و ترسان و لرزان از آن . برای رسیدن به آسمانهایت و رهایی از این خاک بدنبال بالهایی همچون بال سیمرغ هستم تا با چند باز و بسته کردنش از زیر سلطه بودن این خاک رهایی یابم . آری من از خاکم اما نه از آنم که دل بستگی عمیق من غل و زنجیر به دست و پایم شود و مانع رسیدنم به اوج . دلم از دریا خروشان تر است که بخواهم به دریا زنمش و از زمین برکنمش و به اوج رسانمش . دست و پایم لرزان و سرد گشته از اسیری و غربت و بی تاب گرم شدن با قربت است . من همانم که اشرف مخلوقات گشتم و ملائکه معصوم درگاهت برای من سر به سجده نهادند؟ نه ! من آن نیستم . من آن اشرف مخلوقات نیستم . سینه ام جای الماسی درخشان از جانب تو بود و ذره ذره بدنم نگهبان آن الماس درخشان . درخشندگی اش چشم عالم را کور می کرد و عالم را روشنایی می بخشید . اما اکنون ذره ذره بدنم در مقابلت شرمنده و رو سیاه که دیگر هیچ خبری از آن الماس درخشان درون سینه ام نیست . سرگشته و حیران چون مجنون دیوانه وار به کوه و صحرا زده ام تا به تو برسم . تشنه رحمت توام ! سیرابم کن . تشنه مهربانی و بخشندگی توام و تمام امیدم به توست که سیرابم کنی . نردبانی برای رسیدن می خواهم . توان بال زدنم نیست شاید که توان بالا آمدنم از نردبان معرفت وجودی تو را داشته باشم . درهایت همه بازند اما شرمزده به کجا بیایم ؟ با دلی سیاه و آلوده به کجا بیایم ؟ با وجودی متلاطم و مضطرب به کجا بیایم ؟ خدایا ! تنها نجات بخش من ! اینبار هم همانند همه لحظه های پیشینم تنها می گویم : " الهی العفو ٬ الهی العفو ٬ الهی العفو " دل از این دنیا از این هستی پر از نیستی برکندم و مشتاق و بی تاب رسیدنم الهی العفو گویان به نزدن می آیم تا مثل تمام لحظه های زندگی ام نه دست رد بر سینه ام که دست مهربانی بر سرم بکشی و روح مرده و بی جانم را جان تازه عطا کنی . من نه با نقاب نورانی که با همین صورت سیاه خویش خواهم آمد تا با سیرتی ابدی در کنارت بمانم . من برآنم که اینبار بمانم بر سر همه عهد و پیمانم . که اینبار بمانم بر سر آدمیتم . نه ! اینبار خوشمزگی میوه ممنوعه را نمی خواهم . اینبار به دنبال عصیان و سرکشی نیستم . اینبار به دنبال سرگشتگی ام . به دنبال دیوانگی ٬ دیوانه بودن همچون مجنون ٬ به دنبال مجنون وار تو را خواندن و به تو رسیدنم . می خواهم چون مرغ شباهنگ حق حق کنان به سراغت آیم و چون پروانه ای در شمع وجودت آب گردمم و گم شوم . من به دنبال توام . دل از این زمین برکندم ٬ غل و زنجیرها را گشودم و پا بر روی اولین پله از نردبان معرفتت نهادم . باشد که در دریای مهربانی ات گم شوم . (ل.و) برایم دعا کنید که سخت به دنبال ذره ای دعا از سمت شمایم دلتون شاد لبتون خندون و طاعتتون مقبول درگاه الهی یا علی
چو پیش صبح ، روشن شد ، که حال مهر گردون چیست** بر آمد خندهء خوش بر غرور کامکاران زد
نگارم دوش در مجلس به عزم رقص ،چون برخاست **** گره بگشود از ابرو و بر دلها ی یاران زد
من از رنگ صلاح آندم به خون دل بشستم دست *****که چشم باده پیمایش صلا بر هوشیاران زد
کدام آهن ، دلش آموخت ، این آئئن عیاری *******کز اول چون برون آمد ، ره شب زنده داران زد
خیال شهسواری پخت و شد ناگه، دل مسکین****** خداوندا ،نگه دارش ، که بر قلب سواران زد
در آب و رنگ رخسارش چه جان دادیم و خون دادیم* چو نقشش دست داد اول،رقم بر جان سپاران زد
منش با خرقهء پشمین ، کجا، اندر کمند آرم ******** ز ره مویی که مژگانش، ره خنجر گذاران زد
نظر بر قرعهء توفیق و یمن دولت شاهست******* ** بده کام دل حافظ ، که فال بختیاران زد
شهنشاه مظفر فر شجاع ملک و دین منصور *********که جود بی دریغش خنده ، بر ابر بهاران زد
از آنساعت که جام می بدست او مشرف شد ********زمانه ساغر شادی، به یاد میگساران زد
ز شمشیر سر افشانش ظفر آنروز بدرخشید ********که چون حورشید انجم سوز تنها ، بر هزاران زد
دوام عمر و ملک او بخواه از لطف حق ای دل ******** که چرخ این سکهء دولت، بدور روزگاران زد
![]()
سلام
یه سلام از جنس دلتنگی
خوبید ؟
میدونم خیلی بی معرفتم
شرمندتونم
ولی خیلی مشکل دارم . دلتنگم اساسی . شکر خدا خوبم . ولی خب یکم ظرفیتم اومده پایین .
انقدر دلم براتون تنگ شده که حد نداره
گفتم چی بذارم براتون بعد از این همه مدت نبودم ؟!؟!؟
یه نوشته ولی یکم طولانیه . حوصلتون کشید بخونیدش
خودم که بینهایت دوسش دارم یه غم شیرینی توش جا دادم البته واسه من یه غم شیرینه .
اگه قابل دونستیدو خوندید نظرتونو حتما بهم بگید
برید ادامه مطلب :
ادامه مطلب
آن سپهري که تا لحظه خاموشي گفت:
تو مرا ياد کني، يا نکني...
باورت گر بشود، گرنشود حرفى نيست؛
اما
نفسم ميگيرد درهوايى كه "نفسهاى" تو نيست....!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چیزی نگم بهتره ![]()
![]()
![]()
مدیر گروهم ، رئیس انستیتو علوم اداری دانشگاه ، استاد گرانقدر حاج آقا میرسمیعی همش از اول ترم میگه خانوم وهابی درساتونو که میخونید و منم با اعتماد به نفس بالا میگم بللللللللللللله![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



....صلوات...![]()
درپناه اوستا کریم مهربون![]()
نقش رویایی رخسار تو می جویم باز
با همه چشم ترا می جویم
با همه شوق ترا می خواهم
زیر لب باز ترا می خوانم
دایم آهسته به نام
ای مسیحا!
اینک!
مرده ای در دل تابوت تکان می خورد آرام آرام ...
شاملو .jpg)
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشود
یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرماندگان را همسر میشود
عقیمان را فرزند میشود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید
از ناجوانمردیهــا
ناراستی ها
نامردمی ها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفره ی شما
با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد
و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند
مگر از زندگی چه میخواهید
که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود
که به نفرت پناه میبرید؟
که در حقیقت یافت نمیشود
که به دروغ پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود
که به خلاف پناه میبرید؟
و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!
از سخنان ملاصدرای شیرازی

ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()


با یک سبد در جلو ویک سبد در پشت.
در سبد جلو ,صفات نیک خود را می گذاریم .در سبد پشتی ,عیبهای خود را
نگه می داریم . به همین دلیل در طول روزهای زندگی خود ,چشمان خود را بر
صفات نیک خود می دوزیم وفشارها را درسینه مان حبس می کنیم . در همین
زمان بیرحمانه , در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت می
کند,تمامی عیوب او را می بینیم.
بدین گونه است که در باره ی خود بهتر از او داوری می کنیم ,بی آنکه
بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رود
به ما با همین شیوه می اندیشد.
ازآنجا که صحرا بسیار گرمتر از یک ساعت قبل شده بود، تصمیم گرفتیم که دیگر به سمت دره نرویم. به هنگام بازگشت فکرکردم: چند بار به خاطر درخشش کاذب راهی دیگر، از پیمودن راه خود باز مانده ایم؟"
اما باز فکر کردم: اگر به سمت آن نمیرفتیم ،چطور میفهمیدیم درخششی کاذب است؟
دويست و پنجاه سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم به
ازدواج گرفت. با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان
منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند. وقتي خدمتکار پير قصر
ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد، چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود،
دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسي نداري، نه
ثروتمندي و نه خيلي زيبا. دختر جواب داد: مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي
کند، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم. روز موعود
فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت: به هر يک از شما دانه اي مي دهم، کسي
که بتواند در عرض شش ماه زيباترين گل را براي من بياورد.... ملکه آينده
چين مي شود. دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت.
سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه
گلکاري را به او آموختند، اما بي نتيجه بود، گلي نروييد. روز ملاقات فرا
رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار
زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند. لحظه موعود فرا
رسيد. شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام
کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود.
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي
سبز نشده است. شاهزاده توضيح داد: اين دختر تنها کسي است که گلي را به
ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند: گل صداقت... همه دانه
هايي که به شما دادم عقيم بودند، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود!!!![]()
![]()
![]()
دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.
سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند.پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق.
و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.
هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان. و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که: عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر
آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود .
![]()
![]()
![]()

با ترانه،
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه.
ایستاده
در گذرها،
رودها راه اوفتاده.
یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
می پرند، این سو و آن سو
مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان.
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
از خزنده،
از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.
یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من،
روز روشن.
تازه و تر
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر،
هر کجا زیبا پرنده.
برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان؛
آفتابی.
از خزه پوشیده تن را؛
بس وزغ آنجا نشسته،
دم به دم در شور و غوغا.
با دو صد زیبا ترانه؛
زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.
نرم و خوش در جوش و لرزه؛
توی آنها سنگ ریزه،
سرخ و سبز و زرد و آبی.
می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو،
دور میگشتم ز خانه.
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین،
از تمشک سرخ و مشکی.
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی
بود دلکش، بود زیبا؛
شاد بودم
می سرودم
“روز، ای روز دلارا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا؛
ورنه بودی زشت و بیجان.
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان؟
گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی ست از خورشید باشد.”
آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران.
چرخ ها می زد چو دریا
دانه ها ی [ گرد] باران
پهن میگشتند هر جا.
پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابر ها را.
از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.
شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا
می نمودندش پریشان.
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا.
به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه،
بس ترانه، بس فسانه.
به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پند های آسمانی؛
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی – خواه تیره، خواه روشن -
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.”

بچه ها مامانی دارم که حاضرم قسم بخورم دنیا جمع بشن به خوبی اون نمیرسن هم مامانم هم بابام از بس که خوبن نمیدونید این تابستون چقدر فهمیدم که با مامانم رفیقمو بهم نزدیکه البته بابامم همینطور اما با مامانم راحت ترم هر چی باشه یکم رله تریم باهم 

گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

| Design By : TopBlogin |









