...1389 نوروزانه .... عیدانه ... 1389

یارب

                 

سلام

یه سلام پر از انرژی به همه دوستای بهتر از گلم ... حالتون خوبه ؟ خوش می گذره بهتون ... جا داره یه خسته نباشید درست بهتون بگم هم داداشیای گلم هم ابجی های نازنینم ...

هر جا سرک می زنم همه می گن سال ۸۸ خوب نبوده بد بوده بابا بی خیال انقدر سخت نگیرید به خدا واسه همه بدی داشته ولی چرا نیمه پر لیوانو نگاه نکنیم...؟؟؟

امیدوارم یه سال پر از قشنگی پر از اتفاقای خوبو قشنگ داشته باشید ...

یادتون نره سر سفره هفت سین واسه همه دعا کنید واسه پریو منم دعا کنید ...

بچه ها خیلی دوستای گلی بودید برام ولی من نتونستم اونطوری که باید به داداشا و اجی های گلم برسم من شرمندتونم ... هر موقع یکیتون دلتون گرفته بودو باید می بودم تا بشنوم نبودم ... سعی می کنم سال ۸۹ بیشتر بتونم باشم و هر کاری که از دستم بر بیاد واسه تک تکتون چه داداشیا که خیلی آقان و چه اجیام که خیلی خانومن

تک تکتونو دوست دارم و کوچیک همتون هستم ...

سال نوی همتون مبارک باشه ...

امیدوارم تک تکتون توی این سال خوشبخت شید ننه...

خب حالا بریم سراغ نمادای سفره هفت سین

 

        

 

   نمادها

 آنچه بر سر خوان نوروزی گذارده می شود به غیر از هفت سین  آینه و شمعدان و طبعا" شمع های فروزان ، نان ، شراب ، نارنج غوطه ور در آب ، شیرینی ، سکه ، سبزی خوردن ، تخم مرغ رنگ کرده ، ماهی قرمز ، اسفند، و گلدان سمبل است.  ابتدا بپردازیم به هفت سین که گفته اند شش نشانه است از برتری اهورامزدا بر اهریمن  سیب : نماد زایندگی و عشق است سنجد : سنجد میوه درخت کنار است که وقتی بارور می شود و عطر آن در فضا می پیچد تحریک کننده قوای احساسی انسان است و معتقدند که موجب عشق انسانها به یکدیگر می شود . به همین  دلیل سنجد هم سمبل عشق است

سرکه : نماد صبر و شکیبایی است

سیر : نماد تندرستی است

سبزه : نماد باروری و نوزایی است

سماق: درباره سماق گفته شده به رنگ خورشید در حال طلوع است و مظهر طلوع و آغاز دوباره است

سمبل : آب سمبل روشنى دل مى‌باشد که مظهر ایزد بانوى نیرومند آب‌ها اناهیتاى بزرگ مى‌باشد که مقامى بسیار والا در ایزدان ایران باستان دارد. اناهیتا ایزدبانوى عشق،  بارورى، آب، برکت‌بخشى و پیروزگرى است

آینه : آینه نمادی از به خویشتن نگریستن و به درون نظاره کردن است . دقیقا" آن چیزی که در لحظه سال نو توصیه شده و در آن لحظه بی همتا که گذشته و آینده به هم پیوند می خورد  باید نظری کرد به خویشتن خویش

ماهی : نماد زایش‏، تازگى ، شادابى و تکاپو است

شمع : مظهر فروغ و روشنایی است

سکه : نشان ثروت و دارندگى است

اسپند : به معناى مقدس‏ و نماد دورکننده‌ى چشم بد است.

شکر و شیرینى : براى شیرین‌کامى همیشگى افراد خانواده است

نارنج : نارنج شناور در میان آب نماد زمین بر روى آب است. در اسطوره‌ى آفرینش‏ آمده است که پروردگار آب را آفرید و سپس‏ عرش‏ خود را بر آن بنا نهاد

تخم‌مرغ : نماد آفرینش‏، نطفه و بارورى است

نان : نشان برکت و رونق روزی است

درباره سفره هفت سین همچنین گفته شده است که سینها نمادی از صداقت ، عدالت و انصاف ، رفتار و کردار و گفتار نیک ، کامیابی و کامیاری ، پرهیزکاری و تقوا ، و بخشش هستند

 

هر روزتان نوروز

                            نوروزتان پیروز....

            

 

 مواظب خودتونو دلتون باشیدااااااااااا

مارم فراموش نکیند

یا علی

در پناه حق

 

یادت باشه پری جونم

یادت باشه دوستت دارم ...

 

                                     



یادت باشه گاهی وقت ها مثلا آخر شب ها که می خوای بخوابی یه دل تنهایی هست که یکم اون ورتر می تپه برای تو ...
یادت باشه فقط تو بودی که تونستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی...
یادت باشه من شب ها حتی تو رویاهام با تو حرف میزنم تویی که یادت وخیالت هم آرامش بخشه...
هیچ میدونی موقعی که یکم ازم دور میشی چقدر غصه دار میشم اون وقته که چشمم دنبال چشای قشنگت میگرده که با هر نگاه کلی انرژی ازشون دریافت میکنم..
دستام دنبال دست های مهربونت میگرده تا بدونه هستی ، همیشه میمونی...
خودت میدونی که این واژه ها نمیتونن اون چیزی رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن !!
وقتی میخوام از تو بنویسم نه تنها واژه ها در مقابلت کم میارن حتی به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظیم فرود میارن ...

پری جونم اینو یادت باشه که بهترینی واسم ... یه دوست خوب که توی این سال ۸۸ هیچ وقت تنهام نذاشتی ...

الهی قربونه اون وجدانت برم که همیشه واسه من درد می گرفت ...

امشب می خوام بگم خیلی خانومی ...

خیلی دوست دارم ...

عزیز دلمی ...

این ۱۰ تیر بیادو بره تا من یه نفس راحت بکشم ...

همین جا دارم می گما ۹ تیر باید بریم بستنی بخوریم ... خودت که می دونی ...

می بوسمت

یا علی

بچه ها این پری جونم اجی گلم خیلی خانومه هموتن واسش دعا کنید که امسال بزنه تو خال ...

همتونو دوست دارم چه داداشای گلمو چه اجی های نازنینمو ...

دست علی یارتون



 

« دوستت دارم زیبا ترین آرزوی زندگی من »

دیوانگی و عشق

در زمانهای دور که هنوز پای بشر به زمین باز نشده بود . عشق . تنفر . دروغ . مهربانی و دیوانگی در حال بازی بودند .

عشق گفت : بیایید قایم باشک بازی کنیم

همه قبول کردند . دیوانگی گفت : من می شمرم ۱ . ۲ . ۳ . ۴ تنفربه اعماق آبها رفت . دروغ که می گفت به جنگل می رود به بیابان رفت مهربانی به زمین امد حسودی خودشو توی اسمونها پنهان کرد خلاصه هر کدام به جایی رفتند فقط عشق مانده بود .

۴۷ . ۴۸ . ۴۹ ...

عشق خودشو میان یک دسته گل سره قایم کرد . دیوانگی بعد از چند دقیقه همه را پیدا کرد جز عشق ! یعنی عشق کجا رفته بود ؟ هر جا را که می گشت اثری از عشق نیافت تا اینکه حسادت حسودیش شد و گفت : عشق میان آن دسته گل پنهان شده است

دیوانگی هم یک شاخه از درخت را برداشت و در لای شاخ و برگ گل های سرخ فرو برد

ناگهان فریاد عشق به هوا برخاست ! همه مات و مبهوت به طرف گلهای سرخ نگاه می کردند

عشق دستش را روی چشمش گذاشته بود و ازلای انگشتانش خون جاری بود

دیوانگی به خود امد و از عشق عذرخواهی کرد و گفت : من در قبال کار بدی که کردم چه کنم تا تو را راضی کنم ؟

عشق گفت : فقط هر جا خواستم بروم تو مرا همراهی کن تا به زمین نیفتم ...

از آن به بعد این عشق و دیوانگی هستند که به قلب تمام آدمهای عاشق سرک می کشند ...

                             

سلام به همه ی شماهایی که دوستون دارم و همه ی شماهای که تا الان هوای بارونیو تنها نذاشتید

مواظب خودتونو دلتون باشید همیشه

زندگی ارومی داشته باشید

خدارو تنها معشوقه ی هستیو فراموش نکنیم ...

از همتون معذرت که نمی تونم بهتون سر بزنمو موقع اپ خبرتون کنم خودم از این بابت ناراحتم ولی ...

یا علی

 

ایستادگی

توی دنیای پر از گرگ و هراس دارم عین ماهیا جون می کنم

                                 خستم از تظاهر ایستادگی جای دندون هزار گرگ به تنم 

 

       

همیشه ایستاده باشیمو مقاوم

با هر چیزی خم نشیم یه یا علی بگیمو بلند شیم

یادمون باشه که همیشه رو هر پله ای که باشیم خدا یه پله بالاتره نه بخاطره خدا بودنش بخاطره اینکه دستمونو بگیره و نذاره که خم بشیم ...

معذرت اگه بهتون نمی تونم سر بزنم امیدوارم شما مارو فراموش نکنید بابت این موضوع خیلی ناراحتم ولی چاره ای نیست ...

اینجا هر کسی میادو میره با اومدنش خوشحالمون می کنه ...

پس بذراید خوشحال باشیم

مواظب خودتون دلتون باشید

یا علی

مهر مادری

سلام خوبید؟

امروز یه چیزی خوندم که دلمو لرزوند و گفتم به همه بگم شاید ماها هم ندونسته داریم همین کارو می کنیم ...

 من از همین جا دست تمومه مادرای عالمو مخصوصا مامان گل خودمو میبوسمو بهش میگم مامانی خیلی دوست دارم الان که ازت دورم وقتی صداتو از پشت تلفن می شنوم دلم می خواد پیشت بودم و با هم همون شوخی های همیشگیو می کردیم ... مامانی خیلی عزیزی واسم همیشه بهت افتخار می کنم عزیز دلم هم تو هم بابایی

امیدوارم هیچ وقت  مثل این پسره قدر نشناس نشیم ..  مواظب خودتونو دلتونو مادرو پدرتون باشید

نعمت بزرگین ...

یا علی

               ***************************************************

مهر مادری

مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یك چشم داره!

فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم.
كاش زمین دهن وا میكرد و منو ، كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد

روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟!!!

اون هیچ جوابی نداد....

حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم.

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی

از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو

وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به اون خندیدند
و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا اونم بی خبر

سرش داد زدم، چطور جرات كردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!
گم شو از اینجا! همین حالا


اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام.
مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد

یك روز، یك دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور
برای شركت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم

بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی كنجكاوی

همسایه ها گفتن كه اون مرده

ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم

اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام.
منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا

ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تو رو ببینم

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی، تو یه تصادف، یك چشمت رو از دست دادی

به عنوان یك مادر، نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

 
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

با همه عشق و علاقه من به تو

مادرت