عیدی
سلام سلام سلام
عيدتوووووووووووووووووووووووووون مبارک صدسال به اين سالا
دير اومدم اما واستون چندتا هديه ي خوشمل دارم
اميدوارم جبران اين همه بدقولي منو بکنه
سالي پر از شاديو موفقيتو واسه همه آبجيايه نازمو داداشياي گلم دارم
نان
دموکراسي مي گويد: رفيق، حرفت را خودت بزن،
نانت را من مي خورم.
مارکسيسم مي گويد: رفيق، نانت را خودت بخور،
حرفت را من مي زنم.
فاشيسم مي گويد: رفيق، نانت را من مي خورم،
حرفت را هم من مي زنم
و تو فقط براي من کف بزن ...
اسلام حقيقي مي گويد: نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
و من فقط براي اينم که تو به اين حق برسي.
اسلام دروغين مي گويد: تو نانت را بياور به ما بده
و ما قسمتي از آن را جلوي تو مي اندازيم،
اما آن حرفي را که ما مي گوييم بزن!
زن
زن عشق مي کارد و کينه درو مي کند ...
مي تواند تنها يک همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستي!
براي ازدواجش (در هر سني) اجازه ولي لازم است
و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج کني ...
او کتک مي خورد و تو محاکمه نمي شوي!
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي کني ...
او درد مي کشد و تو نگراني که کودک دختر نباشد ...
او بي خوابي مي کشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...؟
و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...
و قرن هاست که او؛ عشق مي کارد و کينه درو مي کند
چرا که در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت،
زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش؛
گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد؛
سينه اي را به ياد مي آورد که تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي کند ...
و اينها همه کينه است که کاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...!
و اين رنج است
انسانها
ماهميشه اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتي دربرابرشان قرار ميگيريم قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلب ميشود.سکوت ميکنيم و ...
دسته اول
آناني که وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم نيستند
عمدهآدمها. حضورشان مبتني به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست کهقابل فهم ميشوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.
دسته دوم
آناني که وقتي هستند نيستند، وقتي که نيستند هم نيستند
مردگانيمتحرک در جهان. خود فروختگاني که هويت شان را به ازاي چيزي فانيواگذاشتهاند. بيشخصيتاند و بياعتبار. هرگز به چشم نميآيند. مرده وزندهشان يکي است.
دسته سوم
آناني که وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم هستند
آدمهايمعتبر و با شخصيت. کساني که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان همتاثيرشان را ميگذارند. کساني که همواره به خاطر ما ميمانند. دوستشانداريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.
دسته چهارم
آناني که وقتي هستند نيستند، وقتي که نيستند هم هستند
شگفتانگيزترينآدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نميتوانيمحضورشان را دريابيم، اما وقتي که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهستهدرک ميکنيم. باز ميشناسيم. ميفهميم که آنان چه بودند. چه ميگفتند و چهميخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اماوقتي در برابرشان قرار ميگيريم قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلبميشود. سکوت ميکنيم و غرقه در حضور آنان مست ميشويم و درست در زماني کهميروند يادمان ميآيد که چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينهادر زندگي هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
بد گويي
هر کس بد ما به خلق گويد
ما صورت او نمي خراشيم
ما خوبي او به خلق گوييم
تا هر دو دروغ گفته باشيم!
خواستن
وقتي خواستم زندگي کنم، راهم را بستند
وقتي خواستم ستايش کنم، گفتند خرافات است
وقتي خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است
وقتي خواستم گريستن، گفتند دروغ است
وقتي خواستم خنديدن، گفتند ديوانه است
دنيا را نگه داريد، ميخواهم پياده شوم
