دلنوشته ای با خدا بعد از گریستنی نه چندان ...

به نام آنکس که اگر چشمانم برای دلتنگی و بندگی اش می گرید قلبم آرامش ابدی می یابد .

خدایا ! خدایا چه بنویسم که قلمم پر از نوشتن است و دفترم بی تاب سیاه شدن برای توست .

دلم سرشار از غم و اندوه دوری و سرم چون گرداب دریاهایت متلاطم و خروشان است . دیگر نه صورتی برایم باقی مانده است و نه سیرتی که توان آمدنم در نزدت باشد ٬ تا آبروی آمدنم در کنارت باشد . روسیاه روسیاهم . دل آمدن دارم ٬ پای آمدن دارم ٬ اما روی آنرا ندارم . وجودم پر تلاطم گشته از آوارگی در این دنیا . خواهان آن دنیایم و ترسان و لرزان از آن .

برای رسیدن به آسمانهایت و رهایی از این خاک بدنبال بالهایی همچون بال سیمرغ هستم تا با چند باز و بسته کردنش از زیر سلطه بودن این خاک رهایی یابم . آری من از خاکم اما نه از آنم که دل بستگی عمیق من غل و زنجیر به دست و پایم شود و مانع رسیدنم به اوج .

دلم از دریا خروشان تر است که بخواهم به دریا زنمش و از زمین برکنمش و به اوج رسانمش .

دست و پایم لرزان و سرد گشته از اسیری و غربت و بی تاب گرم شدن با قربت است .

من همانم که اشرف مخلوقات گشتم و ملائکه معصوم درگاهت برای من سر به سجده نهادند؟

نه ! من آن نیستم . من آن اشرف مخلوقات نیستم . سینه ام جای الماسی درخشان از جانب تو بود و ذره ذره بدنم نگهبان آن الماس درخشان . درخشندگی اش چشم عالم را کور می کرد و عالم را روشنایی می بخشید . اما اکنون ذره ذره بدنم در مقابلت شرمنده و رو سیاه که دیگر هیچ خبری از آن الماس درخشان درون سینه ام نیست .

سرگشته و حیران چون مجنون دیوانه وار به کوه و صحرا زده ام تا به تو برسم . تشنه رحمت توام ! سیرابم کن . تشنه مهربانی و بخشندگی توام و تمام امیدم به توست که سیرابم کنی .

نردبانی برای رسیدن می خواهم . توان بال زدنم نیست شاید که توان بالا آمدنم از نردبان معرفت وجودی تو را داشته باشم .

درهایت همه بازند اما شرمزده به کجا بیایم ؟ با دلی سیاه و آلوده به کجا بیایم ؟ با وجودی متلاطم و مضطرب به کجا بیایم ؟

خدایا ! تنها نجات بخش من ! اینبار هم همانند همه لحظه های پیشینم تنها می گویم :

" الهی العفو ٬ الهی العفو ٬ الهی العفو "

دل از این دنیا از این هستی پر از نیستی برکندم و مشتاق و بی تاب رسیدنم

الهی العفو گویان به نزدن می آیم تا مثل تمام لحظه های زندگی ام نه دست رد بر سینه ام که دست مهربانی بر سرم بکشی و روح مرده و بی جانم را جان تازه عطا کنی .

من نه با نقاب نورانی که با همین صورت سیاه خویش خواهم آمد تا با سیرتی ابدی در کنارت بمانم .

من برآنم که اینبار بمانم بر سر همه عهد و پیمانم . که اینبار بمانم بر سر آدمیتم . نه ! اینبار خوشمزگی میوه ممنوعه را نمی خواهم . اینبار به دنبال عصیان و سرکشی نیستم . اینبار به دنبال سرگشتگی ام . به دنبال دیوانگی ٬ دیوانه بودن همچون مجنون ٬ به دنبال مجنون وار تو را خواندن و به تو رسیدنم .

می خواهم چون مرغ شباهنگ حق حق کنان به سراغت آیم و چون پروانه ای در شمع وجودت آب گردمم و گم شوم .

من به دنبال توام . دل از این زمین برکندم ٬ غل و زنجیرها را گشودم و پا بر روی اولین پله از نردبان معرفتت نهادم .

باشد که در دریای مهربانی ات گم شوم .

                                                                                                 (ل.و)

 

برایم دعا کنید که سخت به دنبال ذره ای دعا از سمت شمایم

دلتون شاد لبتون خندون و طاعتتون مقبول درگاه الهی

یا علی

رمضان ماه مهمانی خدا

یارب

 

سلام یه سلام پر از انرژی به همه روزه دارای خدا به همه مهمونای این ضیافت حالتون چطوره ؟ نبینم بی حال افتاده باشیدا پاشیید پاشید که اینجا مهمونی تا میتونی شیطونی کنید تو این مهمونی راستی موقع غذا پرخوری نکنیدا درست مال مفت گیر آوردیم نه اینکه خودمونو بترکونیم به قول قدیمیا کاه از خودمون نیست کاهدون که از خودمونه شوخیه بنظر من تا اونجایی که استیل مانکنیتون بهم نمی خوره بخورید سالی یه باره ارزش خوردنو ترکیدن داره

و بازم به دست تک تک ما زمینا  یکی یکی دعوت نامه دادن که باید بریم مهمونی ... فرقیم نداره که خوبیم یا بد ... ولی گفتن باید بیایم ... چه کسایی که مثل من روسیاهنو دل رفتن دارن اما روی رفتن ندارن چه اونایی که جایگاهشون بالاستو دلاشون پاک و زلال ... هممون میتونیم بریم ... یه سفره پهن شده از شرق تا غرب از شمال تا جنوب ... شمایی که خوبید دارید میرید سفارش ما بداروهم بکنیدا ...

رمضان ماه باز شدن درای خوبی و بسته شدن همه بدی ها ... 

دوباره اومده خدارو شکر کنیم که یک ماه رمضون دیگه رو هم میتونیم نفس بکشیم ... میتونیم دعای سحرو گوش بدیمو موقع افطار کنار یه سفره پر برکت بشینیمو بگیمو بخندیم و خدارو بخاطر همه داشته هامون نه نداشته هامون شکر کنیم ...

بخاطر تن سالم بخاطر اینکه بدون دردو زحمت نفس میکشیم شکرشو بگیمو یه بارم که شده دست از ناسپاسی و ناشکریش برداریم ...

تا یادم نرفته بچه ها یکی از عزیزترین کسام حالش خیلی بده ... سر سفره های افطارتون یادتون نره واسش دعا کنید ... نه فقط اون واسه همه کسایی که با ترس با ناراحتی با استرس با نگرانیو با زحمت نفس می کشن دعا کنیم ... دعا کنیم که خوب بشن ...

دعا کنیم توی این ماه لباشون خندون باشه دلاشون شاد شاد باشه و توی نگاهشون برق شادی فقط ببینیم نه چیز دیگه ...

خداجون من که روسیاهم اما می خوام آدم بشم خوب بشم بتونم اونی باشم که می خوای اونی که امام زمونم می خواد دیگه بسته دنبال هوای نفس رفتن ...

میدونم که توی این مهمونی همه شرکت می کنن منم میتونم بیام ... می خوام بعد از این ماه رمضون ببینم که دلای دوستام سفیدتر از قبلو توی چشماشون برق خوشحالیو ببینم ... من روسیاهم رو سفیدم کن

مواظب همه دوستام باش ... همشون واسم عزیزن ... دوسشون دارم ... مثل خواهر برادر میمونن برام ... خداجون کاری بکن باهامون که آخر کار موقع گرفتن مزدمون با روی گشاده بتونیم به صورت ماه امام زمونمون نگاه کنیم ...

خداجون ممنون بخاطر همه داشته هام و شکرتو میگم هزار هزار بار و ناشکری نمی خوام بکنم چون میدونم حکمتی داشته ...

خدایا دلامون شاد شاد لبامون خندون خندون رو سفید رو سفید ... اینطوری باشیم ماه رمضون امسالو

دوست دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه دوست دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه خداجونم خیلی بزرگی به بزرگیت قسم هممونو ببخش هممونو ... اوناییم که تا پارسال کنارمون بودنو الان نیستنو ببخشو بیامرز ...

بچه ها توی ایم ماه رمضون اگه بدی بهتون کرده بودمو توی این یکسالو اندی ببخشیدم ... قصدو قرضی نداشتم ازم بگذرید ...

خوش باشید  اینم یه سفره افطاری واسه شماها

یا علی

در پناه خدا

 

عید ...

یارب

سلام

امروز عید بود همه از دیشب چراغونی کردند همه جارو ... من نرسیدم بیام هوای بارونیو چراغونی کنم ...

بچه ها عیدتون مبارک باشه ...

دلتون شاد شاد ... لباتون خندون خندون ...

به امید روزی که امام زمانمونو بتونیم ببینم ...

مواظب خودتونو دلتونو شونه هاتونم باشید

یا علی

در پناه خدا